العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

28

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

منزلم ناگاه متوجه شدم اين همان جعبه من است و اين اشياء مال خود من بود كه در منزل گذاشته بودم . مناقب - مينويسد حضرت زين العابدين مشغول نماز بود فرزندش بنام محمد كه طفل كوچكى بود آمد كنار چاه عميقى در منزل و ميان چاه افتاد و مادرش او را ديد فرياد كشيد و خود را كنار چاه رسانيد مضطرب و ناراحت كمك ميطلبيد و ميگفت يا ابن رسول الله پسرت محمد در چاه غرق شد . امام عليه السلام از نماز دست برنميداشت با اينكه صداى اضطراب بچه را از چاه ميشنيد ، مدتى به طول انجاميد مادر بچه بواسطه علاقه‌اى كه به فرزند داشت گفت چقدر دل شما اولاد پيغمبر سنگين است امام نماز خود را تمام و كامل خواند آنگاه به طرف همسر خود آمد و كنار چاه نشست دست درون چاه برد با اينكه بقعر چاه ريسمانى بلند ميرسيد فرزند خود محمد را بيرون آورد در حالى كه بازى و خنده ميكرد از آب چاه بدن و جامه‌اش تر نشده بود ، فرمود بگير اى كسى كه يقينت به خدا كم است ، مادر لبخندى از سلامتى فرزند زد ولى بواسطه اينكه امام فرموده بود يقين تو كم است گريه نمود . فرمود ناراحت نشو تو ميدانى كه من در مقابل خدائى جبار قرار دارم ؟ هر گاه صورت از او بردارم ممكن است صورت از من برگرداند ديگر چه كس ميتواند بر من ببخشايد . در روضة الواعظين مينويسد ، ابو خالد كابلى گفت خدمت حضرت زين العابدين رسيدم تا بپرسم سلاح پيغمبر در اختيار ايشان است و همين كه چشمش به من افتاد فرمود مايلى اسلحه پيغمبر را به تو نشان دهم ؟ عرضكردم به خدا قسم فقط براى همين سؤال آمده بودم تو از دل من خبر دادى دستور داد جعبه بزرگ و كيسه‌اى را آوردند ، و آنگاه انگشتر پيامبر و زره آن جناب و شمشيرش را خارج كرده فرمود به خدا قسم اين ذو الفقار است عمامهء بنام سحاب و پرچم بنام عقاب و شلاق بنام سكب را نشان داده نعلينى خارج كرد و فرمود اين نعلين پيغمبر است ردائى خارج كرده فرمود با همين ردا روزهاى جمعه پيامبر براى اصحاب سخنرانى ميكرد مقدار ديگرى از اشياء خارج كرده